جزیره

جزیره ی کوچکی است

            وانیلی موهات

که شب ها برق می زند

که برق شب هاش نمی گذارد بخوابم

 

می ترسم

از روزی که

این جزیره

        سرزمینی شود

که تو را از من دور کند

 

 

می ترسم

از روزی که

دوستم نداشته باشی

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعید حسین پور

سلام. عیدتون مبارک دلم لک زده بود واسه شعرات. بی صبرانه می خوام ازت داستانم بشنوم که نمی دونم کتاب داری؟ نداری؟[گل] می ترسم از روزی که این جزیره سرزمینی شود که...

El

سلام قبلتر زیباتر مینوشتید بی اجبار تر و دلنشینتر

علی یاری

درود و عید مبارک! خواندم و بهره بردم. با یک خبر و یک شعر به روز هستم.

حسین فدوی

زیباست... و حسی است نا بیان!وقتی آدم موضوع و مضمون شعری باشد که شعر باشد!شعری که شاعرش همیشه زیباترین شعرها را سروده و چموش ترین واژه ها را به چنگ انداخته و بهترین حس ها رانمایانده ...بی هیچ اجباری!حتی اگر کسی دلالت موهای وانیلی را برای جزیره ای که شب ها برق می زند نیابد و نداند و آن را بگذارد بر بی ارتباطی آنها!! و اشتباه تو ... و تو بی هیچ اجباری برای گفتن! و فهماند،...و لاقیدتر و فراتر از هر قید زمانی ... چه قبل و چه قبل تر ...چه می گویم که هر گفتنی پس از گفتن تو، نگفتن است و بیهوده گفتن...دوستت دارم همانند شعرهایت که هماره زیباترین ها بوده برایم... دوستت دارم که بهترینی...

پری زهرا

می ترسم از روزی که دوستم نداشته باشی...

ارسطو

جزیره ای پشت شهر دارد میمیرد! بد!

شاکرشکیبا

سلام خانم شاکری بعد از مدتها ف فرصت کردم به وبلگتون سر بزنم و چند تایی از آثارتون را بخونم بسیار زیبا و تاثیر گذار بودن مانا و سربلند باشید

من

این شعر رو دوست ندارم.طراوت و نویی شعرهای بعدی رو نداره.بعدا میام قبلیا رو میخونم